صدای دل
می خواهم تا دیر نشده خود را بهتر بشناسم 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

گرچه دستانم قطع شده است ...
اما باهمان دست های قطع شده ام به کسی می رسم که چند سال عمرش رابه پایم فداکرد که من بمانم .

[ پنجشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 17:41 ] [ نرگس ]

 

نمیدانم چه میخواهم خدایا

به دنبال چه می گردم شب و روز

چه میجوید نگاه خسته ی من

چرا افسرده است این قلب پر سوز

ز جمع آشنایان میگریزم

به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگی ها

به بیمار دل خود میدهم گوش

گریزانم از این مردم که با من

به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دو صد پیرایه بستند

از این مردم که تا شعرم شنیدند

به رویم چون گلی خوشبو شگفتند

ولی آن دم که در خلوت نشستند

مرا دیوانه ای بد نام گفتند

دل من، ای دل دیوانه ی من

که میسوزی از این بیگانگی ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد

خدا را،بس کن این دیوانگی ها

[ دوشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۳ ] [ 22:57 ] [ نرگس ]
 

اضافه شدن گلبرگ برگل وجودتون رو بهتون تبریک میگم

[ دوشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۳ ] [ 14:19 ] [ نرگس ]
 

گاهی سکوت می کنی

چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرف بزنی

گاهی سکوت میکنی چون واقعا حرفی برای گفتن نداری

سکوت گاهی یک اعتراضه و گاهی هم انتظار

اما بیشتر وقتها سکوت برای اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو وجودت داری توصیف کنه

و این یعنی همون حس تنهایی...!

" خسرو شکیبایی "

[ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۳ ] [ 23:30 ] [ نرگس ]

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ ":ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﺳﺖ "
ﻣﺮﺩ ":ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻧﯿﺴﺘﻢ "!
ﻣﺮﮒ ":ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﻟﯿﺴﺖ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ". ﻣﺮﺩ ": ﺧﻮﺏ،ﭘﺲ ﺑﯿﺎ ﺑﺸﯿﻦ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ " ﻣﺮﮒ ": ﺣﺘﻤﺎ "
ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﻗﻬﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﻭ ﭼﻨﺪ ﻗﺮﺹ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﯾﺨﺖ.
ﻣﺮﮒ ﻗﻬﻮﻩ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﻓﺮﻭ .
ﻣﺮﺩ ﻟﯿﺴﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺳﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﻟﯿﺴﺖ ﺣﺬﻑ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻟﯿﺴﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ.
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﮔﻔﺖ ": ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮐﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﻟﯿﺴﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ "
"ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ،ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻨﯽ ،ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ.."

[ پنجشنبه دوم مرداد ۱۳۹۳ ] [ 16:23 ] [ نرگس ]

میترسم از بعضی آدم ها
ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ دارند
ﻓﺮﺩﺍﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﺗﻮﺿﯿﺤﯽ ﺭﻫﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺎﯼ ﺩﺭﺩ ﺩﻟﺖ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ
ﻓﺮﺩﺍ ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﻗﻀﺎﻭﺗﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻟﺒﺨﻨﺪﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ
ﻓﺮﺩﺍ ﺧﺸﻢ ﻭ ﻗﻬﺮ و نامهربانیﺷﺎﻥ را
ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻗﺪﺭﺷﻨﺎﺱ ﻣﺤﺒﺘﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﻓﺮﺩﺍ ﻃﻠﺒﮑﺎﺭ ﻣﺤﺒﺘﺖ...!!!
ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﺮﺵ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ
ﻓﺮﺩﺍ ﺳﺨﺖ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻨﺖ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ....!‬‎"

 

[ یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۳ ] [ 2:43 ] [ نرگس ]

[ جمعه بیستم تیر ۱۳۹۳ ] [ 23:49 ] [ نرگس ]

اولش ........

ﺍﻭﻟﺶ ﺫﻭﻕ ﺩﺍﺭﯼ !
ﺑﻌﺪﺵ ﺑﺎ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺯﻧﮓ ﻫﺎ ﺟﺎﺷﻮ ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺍﺭﺯﺷﺖ ﻣﯿﺪﻩ !
ﺳﺤﺮ ﺗﺎ ﺳﺤﺮ ﺗﻮ ﻓﮑﺮﺷﯽ ...
ﺍﺯ 1 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺩﯾﺮ ﺟﻮﺍﺑﺘﻮ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﺳﺘﻮﻩ ﻣﯿﺎﯼ ...
ﺩﯾﺪﻧﺶ ﺁﺭﺯﻭﺗﻪ !
ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺷﺪﻩ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﺶ ﮐﻨﯽ !
ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﺳﺘﺶ ﮔﺮﻣﺘﺮﯾﻦ ﺍﻏﻮﺵ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ !
ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺭﻭ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﯽ !
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺟﺎﺵ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﻣﯿﺪﻩ ...
ﻋﺸﻖ ﺟﺎﺵ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﻭ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﻣﯿﺪﻩ ...
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻪ !!!!
ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﯽ ...
ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺗﺎ ﺁﺯﺍﺭﺕ ﺑﺪﻩ ...
ﺑﺎ ﺩﯾﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﺎ ﺑﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ...
ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﯼ !
ﺑﻌﺪ ﺑﮕﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺳﺎﺯﺵ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ !!!
ﺑﺬﺍﺭﻩ ﻭ ﺑﺮﻩ ...
ﺗﻮ ﺑﻤﻮﻧﯽ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ ﻭ ﻋﺎﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ
ﻧﻤﯿﺸﻪ !
ﺩﺍﺭﯼ ﻟﻪ ﻣﯿﺸﯽ ...
ﺍﻣﺎ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺿﺪ ﺿﺮﺑﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ !
ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﺷﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻧﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﮐﺴﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﺖ ...
ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻭ ﺭﻭﺡ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ...
ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯼ !
ﺍﻣﺎ ...
ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯿﺪﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﻮﻭﻭ ﺧﻠﻮﺕ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ ﻫﯿﭻ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺭﺍﻩ
ﻧﺪﯼ ... !!
ﺑﻪ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﯽ ...
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﻭﻥ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﺭﻭﻧﯽ ...
ﮐﻪ ﺯﯾﺮﺵ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺘﻮ ﺑﻪ ﺭﺥ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﮑﺸﯽ

[ سه شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۳ ] [ 23:50 ] [ نرگس ]

هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد،
تو او را خراب کردی، 
خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم،
تو دلم را شکستی،
عشق هر کسی را که به دل گرفتم،
تو قرار از من گرفتی، 
هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم،
در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی،
برای دلم امنیتی به وجود آورم،
تو یکباره همه را برهم زدی،
و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی،
تا هیچ آرزویی در دل نپرورم 
هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم...
تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم
و به جز تو آرزویی نداشته باشم،
و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، 
و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم...
خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم." 

شهید چمران

[ پنجشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۳ ] [ 13:30 ] [ نرگس ]

مرا به باغ و بهاران چه کار دور از تو ؟

مرا چه کار به باغ و بهار دور از تو ؟

بهار آمده اما نه سوی من ، که نسیم

زند به خرمن عمرم شرار ، دور از تو

به سرو و گل نگراید دلِ شکسته من

که سر به سینه زند سوگوار دور از تو

هم از بهار مگر عشق ، عذر می خواهد ؟

اگر ز گل شده ام شرمسار دور از تو

به غنچه مانَد و لاله ، بهار خاطر من

شکفته تنگ دل و داغدار دور از تو

نسیمی از نَفَست سوی من فرست که باز

گرفته آینه ام را غبار دور از تو

گلم خزان دیده آید به دیدگان که بهار

خزانی آمده در این دیار ، دور از تو

دلم گرفت ، اگر نیستی بَرَم ، باری ...

کجاست جام می خوش گوار دور از تو ؟

چه جای صحبت سال و مه و بهار و خزان ؟

که دل گرفته ام از روزگار ... دور از تو ...

" حسین منزوی "

[ پنجشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۳ ] [ 22:59 ] [ نرگس ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

كلما ت از ميا ن آنچه دل مي خواهد
فريا د كند عا جز است ،
دل اما در فريا دهاي خاموش خويش
تو را مي طلبد و اينك من تو را به
دامني پر ازمهروعشق دعوت مي كنم
و مرواريد درخشا ني از درياي دل خويش
را به ارمغا نت مي فرستم ،
حرفهايم را از عمق جا ن و ژرفاي سينه
تقد يمت مي كنم تا قبل از تو خود نيز صداي
دل خود را بشنوم و با جا ن و دل ،
گوش به نداي قلب خويش بسپا رم .




امکانات وب