
نداي تورا مي شنوم كه مرا به سكوت درون مي خواند .
اما زندگي با تمامي نگرانيها و تشويشها يش مرا از اين لذت دور نگه مي دارد .
متبركم كن ! تا همه چيز را به تو بسپارم و آنگا ه شتابان به ديدارت بيايم و با
قلب خويش در گا هت را بوسه باران كنم . آه ، چه ديدار زيبا و خاسه آميزي !

خسته و با كوله باري سنگين ، هر چند لبريز از تقصير و گنا ه و مالامال
از ضعف و كا ستي ، به سوي تو مي آيم همان گونه كه هستم ، مرا بپذير
وآن گونه كه مي خواهي بساز شكل بده و بتراش چنا ن كه موجب شرمساري
تو نبا شم ، خواست تو را مي پذيرم و شكا يتي نمي كنم.
ای محبوب و دلدار من جز تو یاریگری ندارمِ یاریم کن.

بهترين دوست اون دوستيه كه بتونيم باهاش روي يك سكو ساكت بشينيم و چيزي نگيم و وقتي ازش دور ميشيم حس كنيم بهترين گفتگوي عمرمان را داشتيم.
ما واقعا چيزي را از دست نديم قدرش را نميدونيم ولي درعين حا ل تا وقتي كه چيزي رو
دوبا ره به دست نياريم نميدونيم چي را از دست داديم.
اينكه تمام عشقمان را به كسي بديم تضميني نيست كه اون هم همين كارو بكنه پس انتظار
عشق متقا بل نداشته با شيم .فقط منتظر باشيم تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه
اينطور نشد خوشحا ل با شيم كه توي دل ما رشد كرده .
درعرض يك دقيقه ميشه يك نفررو خرد كرد در يك ساعت ميشه يكي را دوست داشت ولي
يك عمر طول ميكشه تا كسي رو فراموش كرد .
دنبال نگا هها نريم چون ميتونن گولمون بزنن .دنبا ل دارايي نريم چون كم كم افول ميكنه .
دنبال كسي باشيم كه باعث بشه لبخند بزنيم چون با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن
كرد . كسي رو پيدا كنيم كه ما را شا د كنند.
دقا يقي تو زندكي هستن كه دلمان براي كسي آنقدر تنگ ميشه كه ميخواهيم اونو از
رويا مون بكشيم بيرون ودر دنياي واقعي بغلش كنيم.
رويا يي رو ببينيم كه ميخوايم.جا يي بريم كه دوست داريم .چيزي باشيم كه ميخوايم با شيم .
چون فقط يك جون داريم و يك شانش براي اينكه هر چي دوست داريم انجام بديم .
آرزو مي كنم به اندازه كا في شا دي داشته باشيم تا خوش باشيم . به اندازه كا في بكوشيم
تا قوي باشيم .به اندازه كا في اندوه داشته باشيم تا يك انسان با قي بما نيم و به اندازه كافي
اميد تا خوشحا ل بمونيم .
هميشه خودمون را جاي ديگران بذاريم اگه حس ميكنيم چيزي نا راحتمون ميكنه احتمالا
ديگران را هم آزار ميده .
شادترين افراد لزوما بهترين چيزها رو ندارن . او نا فقط از اونچه سر راهشون هست
بهترين استفا ده روميبرن.
شادي براي اونايي كه گريه ميكنن و يا صدمه ميبينن زنده است . براي اونايي كه دنبالش
ميگردن و اونايي كه امتحانش كردن . چون فقط اينها هستن كه اهميت ديگران رو تو
زند گيشون ميفهمن .
روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده شكل ميگيره .
وفتي به دنيا اومديم تنها كسي بوديم كه گريه ميكرديم و بقيه ميخنديدن .سعي كنيم يه جوري
زندگي كنيم كه وقتي رفتيم تنها ما بخنديم و بقيه گريه كنن.

ديشب رويايي داشتم :
خواب ديدم بر روي شنها راه مي روم،
همراه با خود خداوند.
و بر روي پرده شب
تمام زندگيم را ، مانند فيلمي مي ديدم.
همان طور كه به گذشته ام نگاه مي كردم ،
روز به روز از زندگي را ،
دو رد پا بر روي پرده ظا هر شد ،
يكي مال من و يكي از آن خداوند .
راه ادامه يا فت تا تمام روزهاي تخصيص يا فته خا تمه يا فت .
آنگا ه ايستا دم و به عقب نگا ه كردم .
در بعضي جاها فقط يك رد پا وجود داشت ...
اتفا قا آن محلها مطابق با سخت ترين روزهاي زندگيم بود ،
روزهايي با بزرگترين رنجها ، ترسها ، دردها و ...
آن گا ه از او پرسيد م :
" خداوندا! تو به من گفتي كه در تمام ايام زندگيم با من خواهي بود و من پذيرفتم كه با تو زند گي كنم .
خواهش مي كنم به من بگو چرا در آن لحظا ت درد آور مرا تنها گذاشتي ؟"
خداوند پاسخ داد :
" فرزندم ، ترا دوست دارم و به تو گفتم كه در تمام سفر با تو خواهم بود .
من هرگز تو را نخواهم گذاشت ،
نه حتي براي لحظه اي ،
ومن چنين نكرد م .
هنگامي كه در آن روزها ، يك رد پا بر روي شن ديدي ،
من بودم كه تو را به دوش كشيد ه بود م .

روزي روزگاري در جزيره اي دور افتاده، تمام احساسها كنارهم به خوبي و خوشي زندگي مي كردند.
خوشبختي ، پولداري ، عشق ، دانايي ، صبر، غم ، ترس ، و ... هر كدام به روش خود مي زيستند .
تا اينكه يه روز ....
دانايي به همه گفت :" هر چه زودتر اين جزيره را ترك كنين ، زيرا به زودي آب اين جزيره را خواهد گرفت و غرق مي شويد ."
تمام احساسها با دستپاچگي قا يقها ي خود را از انبار خونه شون بيرون آوردند و تعميرش كردند و پس از عايق كاري و اصلاح پارو ها ، آنها را به آب انداختند و منتظر روز حادثه شدند.
روز حادثه كه رسيد همه چيز از يك طوفان بزرگ شروع شد و هوا به قدري خراب شد كه همه به سرعت سوار قايقها و پاروزنان جزيره را ترك كردند .دراين ميان،
عشق هم سوار بر قايقش بود ، اما به هنگام دور شدن از جزيره ، متوجه حيوانات جزيره شد كه همگي به كنار ساحل آمده بودند و وحشت را نگه داشته بودند و نمي گذاشتند كه سوار بر قايق شود .
عشق سريعا برگشت و قايقش را به همه ي حيوانات و وحشت زنداني شده توسط آنها سپرد.
آنها همگي سوار شدند و ديگر جايي براي عشق نما ند . قايق رفت و عشق تنها در جزيره ماند . جزيره لحظه به لحظه بيشتر زير آب فرو مي رفت وعشق وعشق تا زير گزدن در آب فرو رفته بود . و او نمي ترسيد ريرا ترس جزيره را ترك كرده بود . اما نياز به كمك داشت . فرياد زد وازهمه احساسها كمك خواست . اول كسي جوابش را نداد. در همان نزديكيها ، قايق دوستش پولداري را ديد و گفت پولداري عزيز به من كمك كن ،"
پولداري گفت: متاسفم ، قايق من پر از پول و شمش و طلاست و جاي خالي ندارد "!
عشق رو به سوي قايق غروركرد و گفت :"مرا نجات مي دهي؟"
غرورپاسخ داد :"هرگز ، تو خيسي و مرا خيس مي كني "
عشق رو به سوي" غم" كردو گفت :اي "غم" مرا نجات بده.
اما "غم" گفت:متاسفم عشق عزيز من اونقدر غمگينم كه يكي بايد بيايد و مرا نجات بدهد!
در اين بين خوشگذراني و بيكاري از كنار عشق گذشتند ولي عشق هرگز از آنها كمك نخواست!
از دور شهوت را ديد و به او گفت : شهوت عزيز مرا نجات مي دهي ؟
شهوت پاسخ داد :"هرگز... برو به درك... سالها منتظر اين لحظه بودم كه بميري!... حالا بيام نجاتت بدم؟!!
عشق كه نمي توانست" ناا ميد" بشه رو به سوي خدا كرد و گفت :"خدايا...منو نجات بده
ناگهان صدايي از دور به گوشش رسيد كه فرياد مي زد :" نگران نباش من دارم به كمكت مي آيم.عشق آنقدر آب خورده بود كه ديگه نمي تونست خودش را روي آب نگه داردو بيهوش شد. پس از بهوش آمدن ، با تعجب خودش را در قايق دانا يي يافت . آفتاب در حال طلوع مجدد بود و دريا آرامتر از هميشه . جزيره آرام آرام داشت از زير هجوم آب بيرون مي آمد ، زيرا امتحان نيت قلبي احساسها ديگه به پايان رسده بود .
عشق برخاست .به دانايي سلام كرد و از او تشكر نمود.
دانايي پاسخ سلامش را داد و گفت:"من شجاعتش را نداشتم كه به سمت تو بيايم شجاعت هم كه قايقش دور از من بود ، نمي توانست براي نجات تو راهي پيدا كند پس مي بيني كه هيچكدام از ما تو را نجات نداديم! يعني اتحاد لازم را بدون تو نداشتيم . تو حكم فرمانده بقيه ي احساسها را داري "
عشق با تعجب گفت: "پس اون صداي كي بود كه بمن گفت براي نجات من مياد؟"
دانايي گفت :"اون زمان بود".
عشق با تعجب گفت :زمان!
دانايي لبخندي زد و گفت :"بله" زمان ....چون اين فقط زمان است كه لياقتش را داردتا بفهمد كه "........عشق" چقدر بزرگ است ".