ماه می گوید حسین
با آه می گوید حسین
آیه آیه، حضرت الله می گوید حسین
فاطمه برمرتضی غمخوارمی گوید حسین
در میان سجده اش سجاد می گوید حسین
یا س می گوید حسین
احساس می گوید حسین
ساقی لب تشنگان عباس می گوید حسین
مست می گوید حسین
سرمست می گوید حسین
مشک می گوید حسین
با اشک می گوید حسین
ساقی کرببلا تا هست می گوید حسین
تیر می گوید حسین
شمشیر می گوید حسین
کودک لب تشنه بی شیرمی گوید حسین
آب می گوید حسین
مهتاب می گوید حسین
زاده ام البنین بی تاب می گوید حسین
یا ابا عبدالله الحسین همین آخرین حاجت مزن سنگم مزن سنگم
دل من کربلا می خواهد
خدا می دونه دلتنگم ...

نامت چه بود؟ آدم
فرزندِ ؟ من را نیست نه مادری و نه پدری بنویس اول یتیم عالم خلقت
محل تولد؟ بهشت پاک
اینک محل سکونت؟ زمین خاک
آن چیست بر گُرده نهادی؟امانت است.
قدت؟ روزی چنان بلند که همسایه خدا ، اینک به قدر سایه بختم بروی خاک
اعضای خانواده؟ حوای خوب و پاک، قابیل وحشتناک،هابیل زیر خاک
روز تولدت؟در جمعه ای ،به گمانم روز عشق
رنگت؟ اینک فقط سیاه ز شرم چنان گناه
وزنت؟نه آنچنان سبک که پَرم در هوای دوست نه آنچنان سنگین که نشینم به این زمین
جنست؟ نیمی مرا زخاک نیمی دگر خدا
شغلت؟ در کار کشت امید بروی خاک
شاکی تو؟ خدا
نام وکیل؟ آن هم فقط خدا
جرمت؟ یک سیب از درخت وسوسه
تنها همین؟ همین و بس
حکمت؟ تبعید در زمین
همدمت در گناه ؟ حوای آشنا
ترسیده ای؟ کمی
زچه؟ که شوم من اسیر خاک
آیا کسی به ملاقاتت آمده است؟ بلی
چه کس؟ گاهی فقط خدا
داری گلایه ای؟ دیگر گِله نه ولی...
ولی که چه؟حکمی چنین آن هم به یک گناه؟!!!!
دلتنگ گشته ای؟ زیاد
برای که؟ تنها فقط خدا
آورده ای سند؟ بلی
چه؟دو قطره اشک
داری تو ضامنی؟ بلی
چه کس؟ تنها کس خدا
در آخرین دفاع؟ می خوانمش چنان که اجابت کند دعا

مبارک باد غدیر
عید تثبیت حقانیت ولایت علی
این راز شگفت آفرینش بر حق شنا سان و عدالت خواهان عالم

عشق تن به فراموشی نمی سپارد مگر یک بار برای همیشه
جام بلور ، تنها یک بار می شکند
می توان شکسته هایش را ، تکه هایش را، نگه داشت
اما شکسته های جام ، آن تکه های تیز برنده دگر جام نیست
احتیاط باید کرد.
همه چیز کهنه می شود و اگر کمی کوتاهی کنیم عشق نیز.
بهانه ها جای حس عاشقانه را خوب می گیرند.
