چهارشنبه دوازدهم دی 1386
![]()
من خسته ام از خویشتن خویش
از گذشته و حال از روحیات و گفتار خویش
من شرمسارم از اینکه هر گز از روی محبت به تو سلام نکردم
جرات معذرت خواهی نداشتم، بو سه ای از مهر به دستان
همیشه خسته ات نزدم ، من شرمنده همه خوبیهایت
کوچکتر از ذرات خاک پایت و حقیر تر از بند کفشهایت
مادرم !ای حاصل جوانی تو بود ونبود زندگی ام
ای آفتاب بی غل و غش مهربانی ، مرا به خدایی که
روح پاکش را در تو دمیده ببخش و دعا کن که مانند تو باشم.
نوشته شده توسط نرگس در ساعت 16:17 | لینک
|
