پروردگارا !
اسم تو را فریاد زدم ، با تمام وجود و احساسم تو راخواندم
تا از گستره ابرهای تیره ، دستی مهربان به سوی من دراز
شد دستی از جنس نور، آیا می توان تو را باور نکرد؟
پروردگارا!
دوست دارم قلبم را همچون جویباری مقدس به سوی تو جاری کنم
دوست دارم به زبان احساس تو را ستایش کنم
پروردگارا!
يک شبي مجنون نمازش را شکست
بي وضو در کوچه ليلی نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده اي زد بر لب درگاه او
پر زليلی شد دل پر آه او
گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي
جام ليلی را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي
نشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلیست آنم مي زني
خسته ام زين عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلی تو ... من نيستم
گفت: اي ديوانه ليلیيت منم
در رگ پيدا و پنهانت منم
سال ها با جور ليلی ساختي
من کنارت بودم و نشناختي
عشق ليلی در دلت انداختم
صد قمار عشق يک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل مي شوي اما نشد
سوختم در حسرت يک يا ربت
غير ليلی برنيامد از لبت
روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي
مطمئن بودم به من سرميزني
در حريم خانه ام در ميزني
حال اين ليلی که خوارت کرده بود
درس عشقش بيقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلی کشته در راهت کنم

گیرم که برکنی دل سنگین زمهر من
مهر از دلم چگونه توانی که برکنی
گیرم که برکنم ذل وبردارم از تو مهر
آن مهر و برکه افکنم آن دل کجا برم

مادرم نمی دانم چگونه توصیفت کنم که سزاوار عشق بی پایانت باشدنمی دانم
چه واژه ای بالاتر از واژه مادر برایت برگزینم .
من امشب با محبت بر روی گلبرگهای عشق با دستانی پر از مهر و چشمانی
لبریز از باران از میان هزاران واژه دوستت دارم را انتخاب می کنم .
مرا بپذیر و از آغوش گرمت محروم نساز و دعایم کن مادر...
این روز عزیز را به شما عزیزان تبریک می گم وبه حرمت مادرانی که
دیگه در میان عزیزانشون نیستند در این روز عزیز 5 صلوات به عنوان
روز مادر نثارشون می کنیم و هر دوستی که مطلب را خواندند لطفا این
صلواتها را از لبان مبارکشون نثار این مادران بکنند.
