تبليغاتX
صدای دل
می خواهم تا دیر نشده خود را بهتر بشناسم

نمی دانم چه می خواهم خدايا

به دنبال چه می گردم شب و روز

 چه می جويد نگاه خسته من

چرا افسرده است اين قلب پر سوز

ز جمع آشنايان می گريزم

 به كنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تيرگی ها

به بيمار دل خود می دهم گوش

 گريزانم از اين مردم كه با من 

 به ظاهر همدم و يكرنگ هستند

 ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دو صد پيرايه بستند

از اين مردم كه تا شعرم شنيدند

برويم چون گلی خوشبو شكفتند

ولی آن دم كه در خلوت نشستند

 مرا ديوانه ای بد نام گفتند

 دل من ای دل ديوانه من

 كه می سوزی از اين بيگانگی ها

 مكن ديگر ز دست غير فرياد

 خدا را بس كن اين ديوانگی ها

 

نوشته شده توسط نرگس در ساعت 23:56 | لینک  | 

 

با تو کوچه های بن بست میرسن به کهکشونها
با تو بیراهه یه راهه به نشون بی نشونها
اونا که از تو نشونی روی پیشونی ندارن داغشون رو دلشونه خم به ابرو نمیارن


 

نوشته شده توسط نرگس در ساعت 11:33 | لینک  | 

 

 

 چقدر دکتر شریعتی زیبا گغته اند که شامل حال ما میشه

 

خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

 

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

 

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

 

گریستم ، گفتند بهانه است

 

خندیدم ، گفتند دیوانه است

 

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !

 

 

                         
نوشته شده توسط نرگس در ساعت 1:21 | لینک  | 

 

 

 دل پنجره بارانی است

و سکوت سنگین شب

فراخوان تکرار و غرور

خاطره ها در پشت دیوار بلند آرزو

به صف ایستاده اند

آسمان بی مهر است

و ستاره ها خاموش

از فراسوی زمان ...

پرنده ای زمزمه می کند :

"وفا" گم شده است

"باوری نیست"...

"ولحظه ها در گرو ثانیه ها یخ زده اند "

و... چه اندازه هوا دلگیر است ...

 

 

نوشته شده توسط نرگس در ساعت 1:17 | لینک  | 

 

نمی دانم صدایم را کسی خواهد شنید
کسی این شمع کم سو را در این ویرانه خواهد دید
نمی دانم ، خداوندا اینجا هیچ پیدا نیست
به صور خویش ، اسرافیل در این دنیا دمید
همه جا مملو خار و جفا و کینه و نیرنگ
نسیم مهربانی هیچ ، اینجا می وزید
دلم من پریشان است ، چشمم به راه
تقاص کدام جرم نکرده را خواهم داد

...

نوشته شده توسط نرگس در ساعت 2:43 | لینک  |