تبليغاتX
صدای دل
می خواهم تا دیر نشده خود را بهتر بشناسم

 

روزها را ورق ورق می کنم تا از بین آنها صفحه ای بیابم و

بدانم چطور آبی ترین هاسیاه شد و مهربانی ها نفرت .

چگونه قلبت به قلبم زخم زدو نگاهت به نگاهم خنجر .

آیا جواب گریه های تنهایی ام را از یاد برده ای ؟یا تمام

ناله هایم را در سنگلاخ فراموشی ریخته و بی توجه به

 گودی چشمانم قدم در ماسه های داغ گذاشته تا با

نسیم اندک اثرت را پاک نموده و من هیچ ، نیابم .

 

نوشته شده توسط نرگس در ساعت 18:11 | لینک  | 

الهی ! راز دل گفتن دشوار است و نگفتن دشوارتر.

الهی!  چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است.

ا لهی!  ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای و ما همه هیچ کاره ایم و تنها تو کاره ای.

الهی ! چون تو حاضری چه جویم و چون تو ناظری چه گویم .

الهی!  چشم بسته و تن خسته ام ودلشکسته راه بسیار می روم و مسافتی نمی پیمایم. وای من اگر دستم نگیری و رهایی ام ندهی .

الهی!  خودت آگاهی که دریای دلم را جزر و مدّ است یا باسط، بسطم ده و یا قابض، قبضم کن.

الهی!  ناتوانم و در راهم و گردنه های سخت در پیش است و رهزن های بسیار در کمین و بار گران بر دوش. یا هادی، اهدنا الصراط المستقیم...

الهی ! از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام از انس و جان شرمنده ام، حتی از روی شیطان هم شرمنده ام که همه در کارخود استوارند و من، سست عهد و ناپایدار.

الهی ! وای بر من اگر دانشم رهزنم شود و کتابم حجابم.

الهی!  علمم موجب ازدیاد حیرتم شده است، ای علم محض و نور مطلق، بر حیرتم بیفزا.

نوشته شده توسط نرگس در ساعت 20:32 | لینک  |